رضا قليخان هدايت

1373

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و گرد و سطر تهى ماند نانوشته هنوز * تمام بهتر باشد هزينه از همه حال امانتيست عطاى تو كاسمان و زمين * همى به رنج اين برتابد و آن به جهد خيال اگر فغان كنم از بار شكر او نه شگفت * فغان ز لهو و ز شادى نه از اهوال اگر بچشمهء حيوان كسى غريق شود * كه با سلامت باقى بود همو دهدش وصال يقين شناسم كز آب چشمهء حيوان * فغان كنند چو از سرگذشت آب زلال بشعر شكر نگه كن كه رودكى گفته است * همه كسى را درويشى است و رنج عيال غم و عناست مرا گفت زين ضياع و عقار * فغان همىكنم از رنج گنج وضعيت مال فغان بنده همان و غم عناش همين * نه جاى طعنه بماند نه حيلت محتال بشعر نيك فريبد دل ملوك حكيم * چو حور خلد روان پيمبر و ابدال فريب خصم بود عيب شهريان را * نه دل فريفتن نيكوان مشكين خال هزار بيش شنيدى بت ملوك فريب * اگر جحود كند پس خرد بروست و بال درست گفت كه كس كردگار را نفريفت * گر اعتقاد كند بىره است و كافر و ضال